یکی که مثل هیچکس نبود

آسید جواد ذاکر در اوج رفت و همیشه هم در اوج باقی خواهد ماند

آسید جواد ذاکر در اوج رفت و همیشه هم در اوج باقی خواهد ماند

یکی که مثل هیچکس نبود

بسم رب ارباب بی کسان مولانا حسین بن علی (ع)

چه ساده اند آنها که فکر می کنند من عکس تو را به دیوار های قلبم آویزان کرده ام ...
آن ها نمی دانند که من دیوار های قلبم را به عکس تو آویخته ام ...

نمیدانم چرا مینویسم ولی این را میدانم که نمینویسم تا حقانیت ثابت کنم , حقانیت این خاندان اظهرمن الشمس است و آن را که عیانست چه حاجت به بیان است !
مینویسم چون لذت میبرم از اینهمه جاه و منقبت , از این همه حلاوت !
مینویسم چون نمیدانم چرا همیشه خوبان مظلوم بوده و هستند , سید جواد هم به عشق مولاش مظلوم شد و مظلوم شهید شد (شهید عشق) .

این مردمی که به حضرت علی می گفتند نماز نمی خونه , دیگه می خواستید به سید رحم کنن !

سید جواد مثل اربابش بود , آره ; به امام حسین وضو میگرفت ولی تو قتلگاه بهش سنگ میزدن و میگفتن کافره !!!

به قول آقا رضای هلالی شاید صدا و سیمای ما سید جواد رو نمیشناخت ! ولی از این حرف حمید خان علیمی هم نمیشه گذشت که میگفت :
تلویزیون برا آسید جواد خیلی کوچیک بود !

به قول حمید آقای علیمی , سید بزرگتر از این دنیا بود , برا همین نتونست بمونه !

هرکس حسین گفته که ذاکر نمیشود
مردم غلام فاطمه کافر نمیشود ...

آخرین نظرات
نویسندگان

دلنوشته بی نظیر , بسیاز زیبا و آموزنده یه جوون مدیون و دلداده آسید جواد ذاکر

این خاطره رو یکی از دوستان با نام مستعار ' مدیون ' تو نظرات گذاشته بود من هم خوشم اومد ... خیلی زیبا بود گذاشتم تو وبلاگ .

با سلام به خدمت نویسنده وبلاگ ... خوشحالم که با شما عزیز آشنا شدم  ... بسیار وب زیبا  و آموزنده ای دارید و از این خوشحالتر هستم که یاد سید جواد ذاکر را زنده نگه داشتید ... خیلی ممنونم ...

من خودم رومدیون سید می دانم یعنی اگر او نبود ...


اجازه بدهید یکم خودم رو قبل آشنایی باسید معرفی کنم ...


من کسی بودم که توی 28 سال زندگیم یکبارنماز نخونده بودم... یکبار روزه نگرفته بودم ... یکبار نشد مادرم بهم بگه ازت راضیم... یعنی فقط دنبال پارتیو دنبال چشم چرونیو ازاین جورمسائل بودم ...
عشق به امام حسین فقط توی 10 روز محرم میدیدم ...
اما آشنایی با سید ...


یک روز با یکی ازدوستام توی یک خیابون قرار گذاشته بودیم که دوستم یه کم دیرکرد . دیدم توی یکی ازاین مغازه ها که سی دی فروشی مذهبی بود صدای مداحی بلنده ...


خیلی ازاین صداو خوندن خوشم اومد . اصلا نمی دونم چطورشد که من رفتم توی این مغازه. اول یکم گوش کردم اصلا حالو هوام عوض شد یه جوری شدم... به فروشنده گفتم این مداح کیه ؟

گفت نمی شناسیش  ؟ گفتم نه....


باتعجب نگام کردگفت اسمش سید محمدجواد ذاکر هست... خیلی معروفه چه جوری نمی شناسیش ؟


وقتی که داشتیم باهم صحبت می کردیم یه وقت خودصاحب مغازه اومد. اول نشناختمش ولی اون منو شناخت بهم گفت فلانی خودتی ...گفتم آره  . تازه فهمیدم که دوست قدیمی مو پیداکردم .


بهم گفت خیلی عوض شدی ازاین طرفا خلاصه همه چیزو گفتم اون هم به من یه چنتا ازمجالس سیدو بهم نشون داد و گفت بروخونه کامل ببین . بعدهم آدرس خونشو وتلفنشوبهم داد ...


از وقتی که مجالس سیدو تمام نگاه کردم نمی دونم چه جوری بگم اصلا انگارخودم نبودم از همه چیز بدم میومد ازخودم ... از اطاقم ... از رایانم ... از هرچی ترانه بود متنفرشدم ...


بعد تصمیم گرفتم برم باز مغازش وازش یه چندتا سی دی بگیرم که گفتند رفته خونه . بهش زنگ زدم گفت بیا دم خونمون بهت می دم ...


رفتم دم خونشوگفتند رفته مسجد ازمن هم خواسته بود برم اونجا . رفتم دیدم داره قرآن می خونه . به من هم گفت برو وضو بگیر بیا که وقت نمازنزدیکه . نمی دونم ولی انگار وارد مسجد که شدم روحم می خواست پرواز کنه انگار خودم نبودم.یه احساس خوبی داشتم درمقابل عظمت وبزرگی خدا ...  احساس کوچیکی وحقیری احساس شرمندگی میکردم نمی دونم انگارتازه متولد شده بودم ...


نماز که خوندیم منو به چندتا از دوستاش معرفی کرد که الان باهم رفیقای صمیمی هستیم .


اون روزا تصمیم داشتند یه حسینیه تاسیس کنند که از من هم خواستند بهشون کمک کنم. اصلا باورم نمی شدم از من خواسته بودند کمکشون کنم منی که...


خلاصه باعنایت خدا و امام حسین این حسینیه رو احداث کردیم که الان هرهفته شبهای جمعه مراسمی داریم  . اولش 10 نفربودیم حالا شدیم 180 نفر . خیلی خوشحالم که من هم جزو این بچه ها هستم که تمام آرزوشون اینه که یکی از سربازان امام زمان باشند...


یه روز به دوستم گفتم ای کاش میشد بریم و از نزدیک سیدو ببینیم...


بهم گفت بیا بریم گفتم شوخیت گرفته . گفت نه . خودم هم خیلی وقته هوای مجلسای سیدوکردم ... بهش گفتم سیدو از نزدیک دیدیش . گفت آره . یه چندتا ازمجلساشو رفتم . تصمیم گرفتیم توی یکی از ایام که سید برنامه داره باهم بریم کاشان . خیلی ذوق و شوق داشتم همش چشمم به در بود کی میاد ... به خودم میگفتم حتما سید خیلی خودشو میگیره اخه خیلی معروفه ... ولی یه وقت دیدم سید داره میاد ... چقدر تواضع ... چقدرافتادگی ... چقدر فروتنی ...

توی دلم بهش احسنت گفتم... وای همش منتظربودم کی میخونه که یه وقت غوغایی کرد با اون صدا وشعراش که چه حالی داشتم  . همش آرزو میکردم مجلس تموم نشه.... آخرمجلس به دوستم گفتم بیا بریم جلو با سید حرف بزنیم . گفت بیا بریم . اصلا باورم نمی شد سید با من صحبت کنه... دیدم خود سید زودترازمن سلام کرد و خواست دست بده . مات ومبهوت مونده بودم من با سید جواد... دستم آوردم جلو . تمام بدنم یخ زده بود . دستمو گرفت به شوخی بهم گفت » چیه تا مارو دیدی فشارت افتاد پایین بابا ما که ترس نداریم ...


من که زبونم انگار قفل شده بود گفتم از خوشحالی ... اون هم یه لبخندی زد و گفت هیچ وقت ازدیدن آدمهای حقیری مثل من خوشحال نشو... اون جا بود که نمی دونستم چی بگم... چقدر این جوون افتاده و فروتن بود ... چقدر چهرش نورانی بود چقدر...


دیگه برگشتیم و من یه دل نه صد دل عاشق حرفاش و رفتارش شدم و همیشه آرزو داشتم باز از نزدیک ببینمش ...


چند وقتی گذشت که خبربیماری سیدو شنیدم ولی هیچ وقت باورم نمی شد سید!!! خدایا ... سید ... سرطان ... ولی اون که سنی نداره... چرا ؟؟؟


به خودم میگفتم حتما شفاشو خود آقا میده... سید خیلیا رو مثل من از لجن کشیده بیرون و عاشق مولا کرده ... خیلی خیلی حق گردن ما داره ... نمی دونم خیلی می خواستم برم ببینمش اما نمی تونستم . می خواستم بهش بگم هرچی دارم ازشماست دلی که پراز گناه بود حالا شده عاشق مولا ... تا اینکه یه روز خبر بدحالیشو شنیدم باورم نمیشد ... تصمیم گرفتم برمو سیدو ببینم... رفتم تا کاشان ...  ولی گفتند توی بیمارستانی در تهران بستریه و اصلا حال خوبی نداره براش دعا کنید... بادلی شکسته ولی امیدوار راهی تهران شدم... ولی چجوری ... بیمارستان شلوغ بود خیلیا اومده بودند سیدو ببینند ... خیلیا از هرجایی اومده بودن... انگار همشون مثل من بودند می خواستند هرجوری شده حرف دلشونو به سید بگن.


خیلی شلوغ بود همه نگران بودند و من ازهمه نگران تر... باورتون میشه رفتم تا نزدیک اطاقش ولی نتونستم ببینمش ... نمی تونستم ....


باچشمای پرازاشک برگشتم ... برگشتم ولی دلمو پشت اطاق بیمارستان جاگذاشته بودم ... حوصله صحبت با هیچ کسو نداشتم خیلی پریشون بودم ... هرروز توی کافی نت توی این سایت وتوی اون سایت جولای حالش بودم و با هرجمله که از حال سید بد خبرمی داد می مردمو زنده میشدم... تا این که یک روز خبر فوتشو از پشت تلفن بهم دادند . تا اون جمله روشنیدم انگار آب جوش روسرم خالی کردند... نفسم بند اومده بود . اصلا انگارتوی این دنیا نبودم . مدام باخودم میگفتم دروغه ... شایعه ست ... مثل همه ی اون حرفایی که پشت سرش می زنند... هرجوری بود خودمو به مغازه ی دوستم رسوندم... همون مغازه ای که اگرنبود الان هم معلوم نبود من زنده بودم یانه ...


نمی خواستم بگم ولی بهتره بگم ...


اون جایی که گفتم برای اولین بار صدای سیدو شنیدم و اصلا نفهمیدم که چه جوری وارد اون مغازه شدم ... همون جایی که گفتم بادوستم قرار داشتم ولی اون دیر کرد... وقتی اومده بود سرقرار ولی دید که من نیستم فکرکرده بود رفتم و منتظرم نشده بود ... توی یه خیابون دیگه ای تصادف میکنه و متاسفانه فوت می کنه... من حتی جونم هم مدیون اون صدای آسمونی سید بودم ... صدایی که باعث شد من دوست قدیمیم رو پیدا کنم و راه زندگیمو عوض بشه... تا اینکه صحت خبر رو  از اشک روی گونهای دوستم دیدم و اونجا بود که نتونستم باورنکنم ....خدایا چرا ... چرا؟


دوستم با حرفاش می خواست هرجوریه بهم آرامش بده ... ولی من حتی به حرفاش هم گوش نمی دادم ... اصلا نمی فهمیدم چی داره میگه... آخه سید خیلی برام عزیزه ... من سیدو یه الگو برا خودم می دونستم ... به قول مادرم که میگه ما نتونستیم کاری کنیم تو یه بار جلوی مانماز بخونی ... خداخیر به اونی بده که تورو به این راه آورد که ما ببینیم داری نماز می خونی ... ببینیم صبح زودترازما بیدارشدی داری وضو می گیری ... رسوندم خونه ولی اینقدرحالم بدبود که نمی دونستم کدوم خونه مال ماست ...


تا اینکه فرداش تلفن کرد و گفت داره می ره قم برای تشیع پیکر سید ... نمی خواستم برم ولی با اسرار دوستم قبول کردم....حرم حضرت معصومه خیلی شلوغ بود ... خیلیا اومده بودند ... اومده بودند سید و با اشک چشم راهی جایی کنند که برگشتی نداره ... من هم یه گوشه کنارایی دوراز مردم نظاره گر بودم که سیدو روی دست دارند می برند... مدام اون لحظه ای که برای اولین بار سیدو توی کاشان دیدم می افتادم ... اما اونجا چه جوری بودو اینجا چه جور... با بغضی که درگلو داشتم می خواستم بگم سید ببین دیگه دستم  یخ نکرده ... ببین دیگه زبونم قفل نشده ... اماسید خیلی بی انصافی ... تو انسان کوچییکی نیستی تو خیلی بزرگی ... خیلی....


فقط حیف  و صد حیف که هیچ کس قدروتو ندونست... حرفی که توی دلم مونده بود که آرزو داشتم یه باردیگه ببینمش و بهش بگم ...


هرجوری بود همراه جمعیت خودمو به قبرستان رسوندم اما نمی تونستم ...نمی تونستم شاهد باشم  سید منو دارند.....فقط مدام به خودم میگفتم ...چرا ؟ خدایا چرا؟ چرا باید سید اینقدر زود ... خدایا مگه توی این دنیای به این بزرگی فقط برای سید جا نبود ...


یه گوشه ای از قبرستا ن وایسادم اما نمی تونستم برم جلو ... اونقدر بغض گلومو فشار میداد که احساس خفگی می کردم ... باحرفهای مهدی اکبری بغضم ترکید ... اونجا بود که نتونستم خودمو کنترل کنم ... سینم ازدرد داشت پاره می شد ...خودمو به حرم بی بی رسوندم اونجا به خانم گفتم ... دیگه نمی تونم تحمل کنم ... خانم من دنیای بدون سیدو نمی خوام اون برای من خیلی عزیز بود  . چرا ؟ چرا؟ چرا...

سیدبا من کاری کرد که حتی پدر و مادرم نتونستند بکنن... اون گردن من خیلی حق داره ولی من نتونستم کاری براش بکنم... بی بی کمکم کن ... ببین بی بی اومدم ضریحتو گرفتم ... ضریحی که می دونم خیلی وقتها ... وقتی سید ازهمه جا رونده شده بود و از همه دل بریده بود و مثل من دلشکسته بود اونو با پنجه ی دل می گرفت...


وقتی حرفامو به بی بی گفتم یه کم آروم تر شده بودم ... ولی هنوز از آتش فراق می سوختم ... وقتی قبرستان خلوت تر شده بود .. رفتمو خواستم با سید حرف بزنم ... همون حرفایی که رو دلم داشت سنگینی می کرد... ولی نگفتم می خواستم اون حرفها حالا حالا ها رودلم سنگینی کنه ... تاهمیشه یادم باشه... یادم باشه که منتظرم... منتظر آقا و مولام امام زمان که سید هم حتما یکی ازسربازان آقاست... وقتی اونجا سیدو دیدم همونجا بهش بگم ...


الان هم وقتی دلم هوای سیدو میکنه ... هرجوریه  خودمو به قم میرسونم... و مثل کسایی که با بغض درگلو و اشک دیده دنبال قبر عزیزشون می گردند من هم دربه در دنبال سید می گردم ...
بزارید یه چیز دیگه هم بگم ... بعداز 2 سال خدا به منو خانمم یه نوزاد پسرداده که اسمشو گذاشتیم محمدجواد ! فقط به یاد سید عزیزم ... چون این کوچیکترین کاریه که می تونستم براش بکنم... این حرف دل یه جوون گنه کاریه که فقط با صدای سید تونست خودشو بشناسه و هنوز در آرزوی دوباره دیدن سید می سوزه ...


اگه نظرتونو درمورد دلنوشته هام بگید خوشحال میشم...


شادی روح پاکش 5 صلوات

یاعلی ... التماس دعا


نظرات  (۲۸)

طعنه بر من می زنند با اذن کفر و ارتدال
خنده بر این طعنه ها با یاد زینب (س) میزنم
گر حب علی و ال پاکش کفر است
من کافر اولم خدا می داند

مثل همیشه هرجایی اسم سیده اشک من...من دیوونه نیستم که10ساله...وای خدادلم
دردی است دردلم که گرازبیش اب چشم...برگیرم استین برودتابه دامنم
چی کار کنیم ؟ کاش بود و نمی رفت. فقط چند باره و هزار باره مراسماشو مرور میکنم....
سلام بچه ها شاید باورتون نشه منم یادمه اصلا اهل مداحی نبودم و فقط فکر ول گردی بودم اصلا اهل مراسم رفتنو هیئت رفتن نبودم اصلا مداحی گوش نمیدادم ولی یادمه یک بار  پدرم از کربلا اومد بهمون گفت سید ذاکر کیه که تو کل کربلا سی دی هاش پخش شده ماهم نشناختیم اخه پدرم راننده اتوبوس بود و ماهی یکی یا دوبار میرفت کربلا بعد گذشت چند روز بعد همسایمون یه سی دی آوارد برامون  گفت سید ذاکره منم گوش دادم بخدا اولین مداحی که ازش گوش دادم عاشقش شدم رفتم سریع از رو سی دیش رایت کردم اولیشم شعری که ازش شنیدم این بود ...من حسینم که جهان واله و حیران من است ابر و باد و مه و خورشید به فرمان من است

سلام...

آقا این سرگذشت از " مدیون " آتیش به جونم میزنه...تورو خدا شما بهم بگید و منو از این سردرگمی دربیارید...من مطمئنم اگه امثال آقا سید جواد سرباز عزیز زهرا نباشن پس کی باشه...؟؟؟

سوالم اینه : منی که لیاقت نداشتم یک بار ، فقط برای یه نظر سید رو از نزدیک ببینم چطور امید داشته باشم صاحب الزمان حتی جواب سلامم رو بده...

خدایا تورو به عظمت نام سید الشهدا منو از این سردرگمی خلاص کن...

خیلی وقته دلم هوای قم رو کرده...دلم میخواد خودم رو به ضریح بی بی بچسبونم و شفای دل بیمارم رو از خود بی بی بخوام...دلم میخواد خودم رو به قبر سید برسونم و یه پیمانه از شراب حسینی سر بکشم با نام حسین و عشق حسین بدمستی کنم...

با این که ساکن تهرانم ولی دلم فرسنگها دور افتاده...

  

سلام
دمت گرم بخدا با خوندن این متن اشکم دراومد.
بخاطر اینکه این آدم اینقدر خوب بودولی بعضی ها درحقش جفاکردن.
پاسخ:
خواهش میکنم
نمیدونم!
زبونم بند اومد!!!
در حیرتم از مرام این مردم پست . این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به هستی بکشندش به جفا . تا مرد به عزت ببرندش سر قبر
ایشالاهمنشین حسین زهراباشی سید
 
که حتما هستی
به خدا سید گردن خیلی از ما حق داره من ترکیه دانشجو بودم زیاد مداحی سیدو گوش میکردم نزدیک 15 نفر از دوستام که سنی بودن چندتا از مداحیاشو حفظ کرده بودن طوری که شب و روز گوش میکردن و میگفتن کاش از نزدیک میشد سید رو ببینیم برای شادی روح سید تو دلت بگو یا حسین
سلام دوستان،من کاری ندارم سید جواد یا مرتضی کدوماشون راه درست رو میرفته یا نمیرفته!تمام حرف من وبغض وتاسف من از حکومتیه که اسم اسلام رو یدک میکشه وبه ایران میگه مملکت امام زمان!اون وقت ذاکر ائمه اسلام میمیره وحتی به خودشون زحمت نمیدن یه اعلام بکنن ویکی مثل من که از قم وتهران دورم تاشیش ماه فک کنم این شایعه هست ولی وقتی یه خواننده که از نظر همون اسلامی(نه از نظر من) که اسمشون یدک میکشن کارش مطربی ونا مشروعه میمیره تا حد اعلام عزای عمومی پیش میرن.راستی اسلام و امام حسین ونوکرای امام حسین توی این مملکت غریب نیستن؟ایا ندیدید که کسی بگه حسین ومورد تمسخر قرار بگیره؟دوستان کمی فکر کنید راستی میدونستید به هنگام ظهور امام عصر حکومت اسلامی وشیعه وقت امام رو مرتد میخونه وتصمیم بر اعدامش میگیره؟مهدی جان برای ظهورت دعا نمیکنم چون میدونم اگر بیای یزید های زمانه که پشت اسلام سنگر گرفتن واشکارا قوانین اسلام رو زیر پا میگذارند وکسی هم بصیرت نداره تامتوجه شه باتو مثل جد غریبت خواهند کرد.اقا جان نیا که کوفیان سعی در فریبت دارند!!!

به خدا منم فقط عاشق  اهنگ های ذاکرم نمیدونم یه حس خاصی وقشنگی نسبت به ایشون دارم باوجود اینکه اونموقع که فوت کردند اصلا نمیشناختمشون چون سنم   کم بود واشنایی باهشون نداشتم اما حالا  اگه هروز یکی ازاهنگاشو گوش نکنم روزم شب نمیشه
اسلام والعیک یا اباعبدالله 
۱۲ دی ۹۳ ، ۱۴:۴۶ سید حیدر
سید جواد ذاکر اربعین 93 ما را به کربلا برد مدیونش هستیم   یه هفته قبل از اریعین 93  من و خانمم و دو تا بچه ها هم هر شب  نمی دونم چن بارشعر یا حسین قریب مادر رو تصویری از خدا بیامرز و میدیم  کلی  پاش اشک ریختیم تا اینکه شب اربعین دیدیم تو صحن حضرت علی نشستیم مداحی داشت شعر یا حسین قریب مادر  میخوند و همچنین ظهر اربعین کربلا که رسیدیم کوچه علقمه مقابل پنجره ی هتل صدای یا حسین قریب مادر مرحوم ذا کر باز شنیدیم  نشانه از این بهتر نمیشد یعنی سید جواد ذاکر مارو کربلایی کرد .با امام حسین همنشین باشد ان شاالله.
سیدعزیزم سلام.خداحقت راازظالمین درحقت بگیرد  وکسانی که به توظلم کردند واگذارشان به خداباشد
سلام ،یادتان ،باشد که حسین است که رها نمیکند ، اگه اقا ذاکر ذکر میگفت مددی از خود خانوم زهراست ، ماها چقد  دوریم ، واقعا دور  به نزدیکی مولا یابن حسن عج ، صوفی خدا ندارد ، پس ای وای بر دلم که رسوا شده به درد جنونی که درمان جز نگاه دلبر ندارد ، حسینی که من میشناسم  روزی سر منو روی زانوش گذاشت و منو محبت کرده بخدا ، پس حسین رو رها نکنیم با دل سیاهمون ، صاحبم یا حسین
دنیای من .....اقای من ..... الهم اجعل محیای محیای من ،من برای تو گریه میکنم تو برای من تنهای من؛      سلام داداش ،من به جوون 19ساله هستم که با صدای سید عاشق مداحی شدم و از 9سالگی صدای سید رو گوش میدادم و الان هم که دیگه مداحی میکنم ؛بنده خودم از اقای مقدم تقلید میکنم و خیلی زود اسم بنده رو میشنوید؛انشال... که بتونم در معرفی نوکرای امام حسین از جمله سید موفق باشم
۱۱ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۲ عاشق سید جواد ذاکر
سلام داداش.واقعا دلنوشته زیبایی بود.اشکمو درآوردی.خدا رحت کنه سید جواد رو. واقعا نفس زد برا امام حسین. خوش به سعادتت که تونستی سید رو ببینی و باهاش حرف بزنی.عاشق مداحی های سید هستم. داداش اجرت با سیدالشهدا.امیدوارم که از سرباز های امام زمان باشی.یاعلی

سلام خیلی خوب بود ،ممنون ،منم مثل شما به لطف خدای سید و بواسطه سید ذاکر هدایت شدم ولی بعداز وفاتش ،من از جاماندگانم سعادت دیدن روی مه سید نداشتم عذاب این غفلت تا ابد همراه من است تنها امیدم اینه که بعداز مرگم روی ماهشو ببینم .یاعلی
واقعا سید جواد خیلی حق گرندن بچه هیأتیا و مداحای هیأتها دارن
صداشون واقع ارامش قلب میده شعرا و روضه هایی ک میخوندن هنوز ک هنوزه من مثل اون شعرا را پیدانکردم
هرچی علاقه ب سیدجواد و جدش دارید برا فرج جدش دعاکنید
عزیزان برای من و برادرم که تا گردن تو منجلاب بودیم هم چنین اتفاقی افتاد و ما در مشهد با مداحی گوش بکنید داره میاد سیدجواد که از یک مغازه پخش مییشد منقلب شدیم و راهمان جهت گرفت و امروز از آرزوکنندگان سربازی امام زمان(عج) هستیم.....
پاسخ:
خوش به حالتون
مارو هم دعا کنید
یا علی
چقدر خدا دوسش داشته واقعا
با سلام به همگی و درود خدا به 124000پیغمبر و فرستاده اگه دقت کرده باشین سید عزیز مدام از انسانیت اهل بیت سخن میگفت پس بییاییم به انسانیت بیشتر احترام بگذاریم گاهی ارادت فقط سینه زدن نیست انسانیت اخلاق منطق و منش زیبا میخواهد التماس دعا
منم سال های 83 و 84 بود سید و شناختم
من تا اون موقع مداحی گوش نمیدادم یعنی کسی هم میگفت قبول نمیکردم اما اولین مداحی که از شنیدم و دلم شکست صدای سید جواد بود
علتش هم سبک های جدیدش بود و متن های جان سوز....
چندتا از شعراش هستن که هر وقت میشنوم چه محرم باشد چه نباشد دلم میشکنه و اشکام میریزن
-این حسین کیست خدایا که خدایی میکنه...
- گوش بکنید داره میاد ....
و ....
خدایا به سوز دل زینب ما رو هم جزو رهروان حسین (ع) قرار بده
۲۲ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۴۷ مرتضی از قم
سلام به همه دلدادگان سید ذاکر. من 27سالمه .خونمونم اطراف حرم حضرت معصومه است. خیلی به سیدمون سرمیزنم یعنی هرموقع وقت کنم میرم به مزارش اکثرا جمعه صبح. ازطرف همه دوستداران سید فاتحه میدم و سلامشون رو میرسونم. نزدیکترین راه به الله حسین است و نزدیکترین راه به حسین سیدذاکر است جای دوستان خالیست. 
۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۴:۵۹ سرباز امام زمان
منصورارضی واقعاتوچه مقامی بودن که سیداولایغمبر وازمنزل جدشون بیرون کنن آقای ارضی واقعاروت میشه برای جدسیدمداحیکنی یاآقای کریمی همچنین حدادیان شمای ک نوکری آقاروتوپول میبینیت خداجای حق نشسته اون دنیای هم هست 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی